close
تبلیغات در اینترنت
اصول اعتقادی
loading...

اصول اعتقادی

ثاقب

مهدی عباسی بازدید : 251 چهارشنبه 29 اسفند 1397 نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم

:-53 میلاد امام علی (ع) و روز پدر مبارک باد :-53 

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی (ع) ( ۲۳ قبل از هجرت – ۴۰ ق ) امام اول همه مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(ص)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جد ۱۱ امام شیعه است.

به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد. او نخستین کسی بود که به پیامبر(ص) ایمان آورد و از نظر شیعه، به فرمان خدا و تصریح پیامبر(ص)، جانشین بلافصل رسول خدا(ص) است.

علی(ع) اولین مردی که به پیامبر ایمان آورد، امام اول شیعیان و خلیفه چهارم از خلفای راشدین از نظر اهل سنت است. امام اول شیعیان(ع)، جمعه ۱۳ رجب در سال ۳۰ عام الفیل (۲۳ سال قبل از هجرت) در مکه و داخل کعبه متولد شد.

ولادت وی در کعبه را عالمان شیعه از جمله سید رضی، شیخ مفید، قطب راوندی، ابن شهرآشوب و بسیاری از اهل تسنن مانند حاکم نیشابوری، حافظ گنجی شافعی، ابن جوزی حنفی، ابن صباغ مالکی، حلبی و مسعودی، متواتر می‌دانند.

میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک بادمیلاد حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک باد

مهدی عباسی بازدید : 289 دوشنبه 27 اسفند 1397 نظرات

ﻋﻠﻰ ﺑﻦ ﻋﻴﺴﻰ ﺍﺭﺑﻠﻰ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ (ﻛﺸﻒ ﺍﻟﻐﻤﻪ) ﻣﻴﻨﻮﻳﺴﺪ : « ﭼﻬﻞ ﺣﺪﻳﺚ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﻬﺪﻯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩ‌ﺍﻡ ﻛﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺑﻮ ﻧﻌﻴﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻰ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﺁﻭﺭﻯ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺘﺮﺗﻴﺒﻰ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺫﻛﺮ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻡ ﻭﻟﻰ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﺳﻨﺪ ﻓﻘﻂ ﺷﺨﺺ ﺭﺍﻭﻯ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻡ ﻣﻴﺒﺮﻡ :

ﺭﻓﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ مهدی

ﺍﺑﻮ ﺳﻌﻴﺪ ﺧﺪﺭﻯ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺍﻛﺮﻡ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﻬﺪﻯ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻣﺖ ﻣﻦ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺷﻮﺩ . ﻣﺪﺕ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺍﻭ ﻫﻔﺖ ﻳﺎ ﻫﺸﺖ ﻳﺎ ﻧﻪ ﺳﺎﻝ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ . ﻫﻤﻪ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﺍﻣﺖ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﺮﻓﻪ ﺍﻟﺤﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻯ ﻫﻴﭻ ﺑﺮّ ﻭ ﻓﺎﺟﺮﻯ ﺑﺪﺍﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻴﺒﺎﺭﺩ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺯ ﺭﻭﺋﻴﺪﻧﻴﻬﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﭼﻴﺰﻯ ﻓﺮﻭ ﻧﻤﻴﮕﺬﺍﺭﺩ .

ﻋﺪﻝ ﻣﻬﺪﻯ

ﻫﻢ ﺍﺑﻮ ﺳﻌﻴﺪ ﺧﺪﺭﻯ ﮔﻔﺖ : ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺯﻣﻴﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﻭ ﺳﺘﻢ ﮔﺮﺩﺩ ﭘﺲ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﻋﺘﺮﺕ ﻣﻦ ﻗﻴﺎﻡ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﻳﺎ ﻧﻪ ﺳﺎﻝ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﻧﻤﺎﻳﺪ .

ﻧﻴﺰ ﺍﺑﻮ ﺳﻌﻴﺪ ﺧﺪﺭﻯ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ:  ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﻣﻦ ﺑﺴﻠﻄﻨﺖ ﺭﺳﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻛﻨﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺪﺕ ﺳﻠﻄﻨﺘﺶ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ .

ﻣﻬﺪﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺍﺳﺖ

ﺯﻫﺮﻯ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻳﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﻳﻦ ﻭ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺑﻔﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍﺀ ﺳﻠﺎﻡ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﻬﺪﻯ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ .

ﻣﻬﺪﻯ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﺧﺪﺍﺳﺖ

ﻋﻠﻰ ﺑﻦ ﻫﻠﺎﻝ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﮔﻔﺖ ﺩﺭ ﻣﺮﺽ ﻣﻮﺕ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺑﺨﺪﻣﺘﺶ ﺭﺳﻴﺪﻡ ﺩﻳﺪﻡ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍﺀ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺩﺭ ﺑﺎﻟﻴﻦ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﭼﻮﻥ ﺻﺪﺍﻯ ﮔﺮﻳﻪ ﺍﺵ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ، ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺳﺮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺟﺎ! ﭼﺮﺍ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﻨﻰ؟ ﻋﺮﺿﻜﺮﺩ: ﻣﻴﺘﺮﺳﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﻭﺩ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻣﮕﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻰ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎﻫﻞ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﭘﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪ ﺳﭙﺲ ﻧﻈﺮ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻭ ﺑﻤﻦ ﻭﺣﻰ ﻧﻤﻮﺩ. ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﻭ ﺗﺰﻭﻳﺞ ﻛﻨﻢ.

ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺟﺎ! ﻣﺎ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺘﻰ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻋﺰ ﻭ ﺟﻞ ﻫﻔﺖ ﻓﻀﻴﻠﺖ ﺑﻤﺎ ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﻬﻴﭻ ﻛﺲ ﻗﺒﻞ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻋﻄﺎ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ: ﻣﻦ ﺧﺎﺗﻢ ﺍﻧﺒﻴﺎ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﻭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺗﺮﻳﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﻴﺒﺎﺷﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺘﻴﺎﺯﺍﺕ ﭘﺪﺭ ﺗﻮ ﻣﻴﺒﺎﺷﻢ. ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﺎﻥ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺗﺮﻳﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ. ﺷﻬﻴﺪ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺷﻬﺪﺍ ﻭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺗﺮﻳﻦ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﻭ ﺣﻤﺰﺓ ﺑﻦ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻤﻄﻠﺐ ﻋﻤﻮﻯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ، ﺟﻌﻔﺮ ﺑﻦ ﺍﺑﻰ ﻃﺎﻟﺐ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺑﺎﻝ ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺎ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﻃﻴﺮﺍﻥ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﻯ ﭘﺪﺭﺕ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺷﻮﻫﺮﺕ، ﺍﺯ ﻣﺎﺳﺖ. ﺩﻭ ﺳﺒﻂ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺖ ﻛﻪ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮ ﻭ ﺩﻭ ﺁﻗﺎﻯ ﺍﻫﻞ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻴﺒﺎﺷﻨﺪ ﺍﺯ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﺨﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﻛﻪ ﭘﺪﺭﺷﺎﻥ ﺍﻓﻀﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ. ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺟﺎ! ﺑﺨﺪﺍﻭﻧﺪﻯ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺍﺳﺘﻰ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺘﻪ ﻣﻬﺪﻯ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺖ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ، ﻣﻮﻗﻌﻰ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﺮﺝ ﻭ ﻣﺮﺝ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﺷﻮﺏ‌ﻫﺎ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻳﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ‌ﻫﺎ ﻣﺴﺪﻭﺩ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻳﻚ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻐﺎﺭﺕ ﺑﺮﻧﺪ، ﻧﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺭﺣﻢ ﺑﻜﻮﭼﻜﺘﺮ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻛﻮﭼﻜﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰﺩ ﻛﻪ ﻗﻠﻌﻪ ﻫﺎﻯ ﺿﻠﺎﻟﺖ ﻭ ﺩﻟﻬﺎﻯ ﻗﻔﻞ ﺯﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﮕﺸﺎﻳﺪ ﻭ ﺍﺳﺎﺱ ﺩﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻛﻨﺪ، ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ (ﺩﻭﺭﻩ ﻧﺒﻮﺕ) ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﻛﺮﺩﻡ، و زمین را پر از عدل کند چونان که از ظلم پر شده باشد .

ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺟﺎ! ﻏﻤﮕﻴﻦ ﻣﺒﺎﺵ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻜﻦ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﺘﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻯ ﻭ ﻣﺤﺒﺘﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺘﻮ ﺩﺍﺭﻡ. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﻫﺮﻯ ﺗﺰﻭﻳﺞ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺑﺰﺭﮔﻰ ﻭ ﺣﺴﺐ ﻭ ﻣﻨﺼﺐ ﻭ ﺭﻋﻴﺖ ﭘﺮﻭﺭﻯ ﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻭ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺗﺮ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺘﺮ ﻭ ﻋﺎﺩﻟﺘﺮ ﻭ ﺑﻴﻨﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ. ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻋﺰ ﻭ ﺟﻞ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻛﺲ ﺑﺎﺷﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﻣﻦ ﺑﻤﻦ ﺑﭙﻴﻮﻧﺪ! ﻋﻠﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺑﭙﻴﻮﺳﺖ.

ﻣﻬﺪﻯ ﺣﺴﻴﻨﻰ ﺍﺳﺖ

ﺩﺭ ﺁﻥ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﺯ ﺣﺬﻳﻔﺔ ﺑﻦ ﺍﻟﻴﻤﺎﻥ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﮔﻔﺖ: ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺧﻄﺒﻪ ﺍﻯ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻴﺒﺎﻳﺪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﻴﻔﺘﺪ ﺑﻤﺎ ﺍﻃﻠﺎﻉ ﺩﺍﺩ ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺟﺰ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭﺍﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻨﺎﻡ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ. ﺳﻠﻤﺎﻥ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﻋﺮﺿﻜﺮﺩ: ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﺍﺯ ﻛﺪﺍﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ، ﻭ ﺩﺳﺖ ﺭﻭﻯ ﺷﺎﻧﻪ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ.

ﻗﺮﻳﻪ ﺍﻯ ﻛﻪ ﻣﻬﺪﻯ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻗﻴﺎﻡ ﻣﻴﻜﻨﺪ

ﺍﺯ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﮔﻔﺖ: ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﻬﺪﻯ ﺍﺯ ﻗﺮﻳﻪ ﺍﻯ ﻗﻴﺎﻡ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ «ﻛﺮﻋﻪ» ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ .

ﺭﺧﺴﺎﺭ ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ ﺣﻀﺮﺕ مهدی

ﻫﻢ ﺣﺬﻳﻔﻪ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﻬﺪﻯ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﭼﻮﻥ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺗﺎﺑﺎﻥ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ .

ﺭﻧﮓ ﻭ ﺍﻧﺪﺍﻡ مهدی

ﻧﻴﺰ ﺣﺬﻳﻔﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻣﻬﺪﻯ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﺎﺩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﻧﮓ ﺑﺪﻥ ﺍﻭ ﺭﻧﮓ ﻧﮋﺍﺩ ﻋﺮﺏ ﻭ ﺍﻧﺪﺍﻣﺶ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺑﻨﻰ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﺍﺳﺖ (ﻳﻌﻨﻰ: ﺑﺎ ﺻﻠﺎﺑﺖ ﻭ ﻗﻮﻯ ﭘﻰ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ) ﺩﺭ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﻭﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻮﻥ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺗﺎﺑﻨﺎﻛﻰ ﺑﺪﺭﺧﺸﺪ. ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻛﻨﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺳﺎﻛﻨﺎﻥ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﻫﻮﺍ ﺩﺭ ﺧﻠﺎﻓﺖ ﻭﻯ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ.

ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ

ﺍﺑﻮ ﺳﻌﻴﺪ ﺧﺪﺭﻯ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ : ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﻬﺪﻯ ﻣﺎ ﭘﻴﺸﺎﻧﻴﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﻭ ﻭﺳﻂ ﺑﻴﻨﻴﺶ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻭﺻﻒ ﺑﻴﻨﻰ ﺍﻭ

ﻫﻢ ﺍﺑﻮ ﺳﻌﻴﺪ ﺧﺪﺭﻯ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﻬﺪﻯ ﻣﺎ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻣﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻭﺳﻂ ﺑﻴﻨﻴﺶ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺍﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻛﻨﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺧﺎﻝ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺍﻭ

ﺍﺑﻮ ﺍﻣﺎﻣﻪ ﺑﺎﻫﻠﻰ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺭﻭﻣﻴﺎﻥ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﻠﺢ ﺍﺳﺖ . ﭼﻬﺎﺭﻣﻴﻦ ﺁﻥ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﻫﺮﻗﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﺍﻡ ﻣﻴﻴﺎﺑﺪ . ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﻋﺒﺪ ﻗﻴﺲ ﺑﻨﺎﻡ «ﻣﺴﺘﻮﺭﺩ ﺑﻦ ﺑﺠﻴﻠﺎﻥ» ﻋﺮﺿﻜﺮﺩ : ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ الله ! ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﭘﻴﺸﻮﺍﻯ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻴﺴﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﭘﻴﺸﻮﺍﻯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻬﺪﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﭼﻮﻥ ﻇﻬﻮﺭ ﻛﻨﺪ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻣﺮﺩ ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺳﺖ. ﺭﻭﻳﺶ ﭼﻮﻥ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺗﺎﺑﺎﻥ ﻣﻴﺪﺭﺧﺸﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺧﺴﺎﺭﺵ ﺧﺎﻝ ﺳﻴﺎﻫﻰ ﺍﺳﺖ. ﺩﻭ ﻋﺒﺎﻯ ﻗﻄﺮﻯ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ (ﻭ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺳﻠﺎﻣﺖ ﺑﻨﻴﻪ) ﮔﻮﺋﻰ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﻨﻰ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﺍﺳﺖ . ﺫﺧﺎﺋﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺍﺳﺘﺨﺮﺍﺝ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺷﻬﺮﻫﺎﻯ ﺷﺮﻙ ﺭﺍ ﺑﮕﺸﺎﻳﺪ.

دندان هاي مبارکش

ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ:

خداوند از عترت من مردي بر مي انگيزد که ميان دندان هاي مبارکش باز و صورت مبارکش روشن باشد . زمين را پر از عدل مي کند و به مردم اموال فراوان مي بخشد.

پيشواي صالح

ابوامامه از رسول خدا(ص) روايت مي کند که آن حضرت در خطبه اي فرمود : شهر مدينه از پليدي ها پاک شود چنانکه کوره آهنگري از کثافات فلزات پاک مي گردد. آن روز اعلام خواهند کرد که امروز روز آزادي است. زني به نام “ام شريک” عرض کرد: يا رسول الله در آن زمان عرب کجا خواهد بود؟ فرمود: در آن روز اندکي بيش نيستند زيرا که بيشتر آنها در بيت المقدس مي باشند و پيشواي آنها مهدي است که مردي صالح است .

برانگيخته شدن آشکار او

مهدي ميان امت من قيام خواهد کرد و خداوند او را به طور آشکار براي مردم برمي انگيزد. او مال را به طور مساوي ميان مردم تقسيم مي کند. مردم در رفاه و چهارپايان در آسايش خواهند بود و زمين روييدني هاي خود را بيرون مي ريزد.

ابوسعيد خدري

سايه افکندن ابر بر سرش

مهدي در حالي که قطعه ابري بر سر مبارکش سايه افکنده قيام مي کند در آن وقت گوينده اي اعلام مي کند که اين مهدي خليفه الله است از او پيروي کنيد.

عبدالله بن عمر

قرار گرفتن فرشته بالاي سر او

مهدي در حالي قيام مي کند که فرشته اي بالاي سرش قرار گرفته و مي گويد : مهدي اين است ، از او پيروي نماييد.

عبدالله بن عمر

مژده ظهور آن حضرت

شما را به ظهور مهدي مژده مي دهم که هنگام انقلاب او احوال مردم و اوضاع متزلزل است. زمين را پر از عدل و داد مي کند چنانکه پر از ظلم و ستم شده باشد. ساکنان آسمان و زمين از حکومت او راضي خواهند بود و اموال را به طور مساوي ميان مردم قسمت خواهد کرد.

ابوسعيد خدري

نام مهدي(عج)

پيش از قيامت مردي از اهل بيت من به حکومت مي رسد که نامش همنام من است. زمين را پر از عدل و داد مي کند همان طور که پر از ظلم و ستم شده باشد.

عبدالله بن عمر

کنيه آن حضرت

اگر از عمر دنيا جز يک روز نمانده باشد، خداوند در آن روز مردي را بر انگيزد که نامش نام من و خوي او چون خوي من و کنيه اش ابوعبدالله است. قريب سي نفر از علما نقل فرموده اند که پيامبر فقط فرمود : نامش نام من است .

حذيفه بن اليمان

نام مهدي(عج)

عمر دنيا به پايان نمي رسد تا اينکه خداوند مردي از اهل بيت من برانگيزد که نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است (اسم ابي در اصل ابني است زيرا نام پدر امام مهدي، حسن بوده و امام حسن مجتبي پسر پيامبر به شمار مي رود. احمدبن حنبل با دقتي که در نقل و حفظ حديث دارد اين خبر را در چندجا اين گونه ذکر کرده که نامش نام من است) او دنيا را پر از عدل و داد نمايد، چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد.

عبدالله بن عمر

گسترش عدالت

چون روزي فرا رسد که زمين پر از ظلم و ستم شود خداوند مردي از اهل بيت من ظاهر گرداند که جهان را پر از عدل و داد کند.

ابوسعيد خدري

خوي امام عصر(عج)

مردي از اهل بيت من خواهد آمد که نامش نام من و خويش چون خوي من است. او جهان را پر از عدل و داد مي کند.

عبدالله بن عمر

در بخشش آن حضرت

در آخرالزمان وقتي آشوبها پديد آمد، مردي به سلطنت مي رسد که بخشش او گواراست.

ابوسعيد خدري

عمل به سنت پيامبر(ص)

مردي از اهل بيت من به سلطنت خواهد رسيد که به سنت من عمل مي نمايد. خداوند از آسمان براي او روزي مي فرستد و زمين آنچه دارد بيرون مي ريزد. او زمين را پر از عدل مي کند چنانکه پر از ظلم و ستم شده باشد. او در بيت المقدس هفت سال حکومت مي کند.

ابوسعيد خدري

پرچم سياه، نويدبخش ظهور

چون آمدن پرچم هاي سياه را از خراسان ببينيد، به استقبال او بشتابيد هرچند با رفتن از روي برف باشد چرا که مهدي خليفه الله در آن جماعت است. لازم به ذکر است که منظور از اين حديث قومي است که از شرق يا خراسان به ياري امام زمان(عج) برخاسته اند که او جهان را فتح خواهد کرد.

او از شرق مي آيد

عده اي از جوانان بني هاشم خدمت پيامبر رسيدند. ديدگان آن حضرت با مشاهده آنها پر از اشک شد و رنگ مبارکش تغيير کرد. اصحاب عرض کردند: يا رسول الله! سيماي مبارکتان گرفته است. ما نمي توانيم شما را بدين حال ببينيم. حضرت فرمود: ما اهل بيتي هستيم که خداوند براي ما آخرت را بر دنيا ترجيح داده است. بعد از اين اهل بيتم مصيبت هاي بسيار مي بينند و از وطن آواره مي شوند تا آنگاه که مردمي از جانب شرق با پرچم هاي سياه براي طلب حق قيام کنند. البته حق را به آنها نمي دهند تا جنگ کنند و پيروز شوند و حق را به دست گيرند و آن را به مردي از اهل بيت من بسپارند که دنيا را پر از عدل کرده چنانکه پر از ظلم شده باشد. هرکس آن زمان را درک کند به آنها بپيوندند اگرچه به رفتن از روي برف باشد .

ﺁﻣﺪﻥ ﻣﻬﺪﻯ ﻭ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﻋﻈﻤﺖ ﺍﺳﻠﺎﻡ

ﺣﺬﻳﻔﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺷﻨﻴﺪﻡ ﻣﻴﻔﺮﻣﻮﺩ: ﻭﺍﻯ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺖ ﺍﺯ ﺳﻠﻄﻪ ﺍﻯ ﻛﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺳﺘﻤﮕﺮ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻪ ﻭ ﻣﺆﻣﻨﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﻮﺣﺸﺖ ﻣﻴﺎﻧﺪﺍﺯﻧﺪ، ﻣﮕﺮ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﻧﻬﺪ ﺷﺨﺺ ﺑﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﺰﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻴﺴﺎﺯﺩ ﻭﻟﻰ ﻗﻠﺒﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻰ- ﮔﺮﻳﺰﺩ. ﭼﻮﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻋﺰ ﻭ ﺟﻞ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻋﺰﺕ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﻛﻨﺪ ﺷﻮﻛﺖ ﻫﺮ ﺳﺘﻤﮕﺮ ﺟﺒﺎﺭﻯ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺸﻜﻨﺪ. ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﻗﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺘﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻓﺴﺎﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺴﺎﺣﻞ ﺻﻠﺎﺡ ﺁﻭﺭﺩ. ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﻯ ﺣﺬﻳﻔﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺟﺰ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭﺍﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﻣﻦ ﺑﺴﻠﻄﻨﺖ ﺭﺳﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺑﻴﺪﻳﻨﺎﻥ ﺟﻨﮕﻬﺎ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺳﺎﺯﺩ: ﻟﺎ ﻳﺨﻠﻒ ﻭﻋﺪﻩ ﻭ ﻫﻮ ﺳﺮﻳﻊ ﺍﻟﺤﺴﺎﺏ

ﺭﻓﺎﻩ ﻭ ﺗﻨﻌّﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﻣﻬﺪﻯ

ﺍﺑﻮ ﺳﻌﻴﺪ ﺧﺪﺭﻯ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ (ﺹ) ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﻣﺖ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻬﺪﻯ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺧﻰ ﻣﻌﻴﺸﺖ ﺑﺴﺮ ﺑﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭘﻰ ﺩﺭ ﭘﻰ ﺑﺮﻛﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﻓﺮﻭ ﻣﻴﺮﻳﺰﺩ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ.

ﻣﻬﺪﻯ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺳﺮﻭﺭﺍﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ

ﺍﻧﺲ ﺑﻦ ﻣﺎﻟﻚ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ (ﺹ) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻤﻄﻠﺐ ﺳﺮﻭﺭﺍﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﻬﺸﺘﻴﻢ . ﻳﻌﻨﻰ ﻣﻦ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﻋﻠﻰ ﻭ ﻋﻤﻮﻳﻢ ﺣﻤﺰﻩ ﻭ ﺟﻌﻔﺮ (ﺑﻦ ﺍﺑﻰ ﻃﺎﻟﺐ) ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺣﺴﻴﻦ ﻭ ﻣﻬﺪﻯ .

ﺳﻠﻄﻨﺖ ﻣﻬﺪﻯ

ﺍﺑﻮ ﻫﺮﻳﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ (ﺹ) ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺟﺰ ﻳﻚ ﺷﺐ ﻧﻤﺎﻧﺪ ، ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﻣﻦ ﺑﺴﻠﻄﻨﺖ ﺭﺳﺪ .

ﺧﻠﺎﻓﺖ ﻣﻬﺪﻯ

ﺛﻮﺑﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻧﺰﺩ ﮔﻨﺞ ﺷﻤﺎ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺑﻘﺘﻞ ﺭﺳﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺳﻪ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻣﻴﺒﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻴﭻ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﺮﺩﻣﻰ ﺑﺎ ﭘﺮﭼﻤﻬﺎﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﺮ ﺭﺳﻨﺪ ﻭ ﻃﻮﺭﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻘﺘﻞ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻗﻮﻣﻰ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ ﻭﺿﻊ ﻧﻜﺸﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺳﭙﺲ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻬﺪﻯ ﺑﻴﺎﻳﺪ. ﭼﻮﻥ ﺑﺸﻨﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﻇﻬﻮﺭ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺑﺴﻮﻯ ﺍﻭ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﻳﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻴﻌﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﻣﻬﺪﻯ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺣﻘﻴﻘﻰ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ.

ﺑﺎ ﻣﻬﺪﻯ ﺑﻴﻌﺖ ﻛﻨﻴﺪ

ﻭ ﻫﻢ ﺛﻮﺑﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺮﻭﺭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﺮﺩﻣﻰ ﺑﺎ ﭘﺮﭼﻤﻬﺎﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺷﺮﻕ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻟﻬﺎﻯ ﺁﻫﻨﻴﻦ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﺯ ﺁﻣﺪﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻄﻠﻊ ﮔﺸﺖ ﺑﺴﻮﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻴﻌﺖ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻟﻮ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺭﻭﻯ ﺑﺮﻑ ﺑﺎﺷﺪ.

ﻣﻬﺪﻯ ﺩﻟﻬﺎﻯ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺩﻫﺪ

ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ (ﻉ) ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺍﻛﺮﻡ (ﺹ) ﻋﺮﺿﻜﺮﺩﻡ: ﻳﺎ رسول الله ﻣﻬﺪﻯ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﺍﺯ ﻏﻴﺮ ﻣﺎ؟ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺳﺖ. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﻳﻦ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﺍﻭ ﺧﺘﻢ ﻛﻨﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺎ ﮔﺸﻮﺩ. ﻣﺮﺩﻡ، ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﺷﻮﺑﻬﺎ ﻧﺠﺎﺕ ﻳﺎﺑﻨﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻨﺠﻠﺎﺏ ﺷﺮﻙ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ. ﺩﻟﻬﺎﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﻴﻬﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻛﻨﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﺯ ﺷﺮﻙ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺩﻳﻨﻰ ﻛﺮﺩ.

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻬﺪﻯ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺳﻮﺩﻯ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺟﺰ ﻳﻚ ﺷﺐ ﻧﻤﺎﻧﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭﺍﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﻣﻦ ﺑﺴﻠﻄﻨﺖ ﺭﺳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﻭ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭﺵ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﻣﻦ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻛﻨﺪ ﭼﻮﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﻭ ﺟﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﺑﺎﻟﺴﻮﻳﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﻟﻬﺎﻯ ﺍﻣﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﻰ ﻧﻴﺎﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﻳﺎ ﻧﻪ ﺳﺎﻝ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﺳﭙﺲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻬﺪﻯ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﻰ ﺳﻮﺩﻯ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﻗﺴﻄﻨﻄﻨﻴﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﻬﺪﻯ (ﻉ) ﻓﺘﺢ ﺷﻮﺩ

ﺍﺑﻮ ﻫﺮﻳﺮﻩ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺷﻮﺩ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﻣﻦ ﺑﺴﻠﻄﻨﺖ ﺭﺳﺪ ﻭ ﻗﺴﻄﻨﻄﻨﻴﻪ ﻭ ﺟﺒﺎﻝ ﺩﻳﻠﻢ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﻛﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺎﻗﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭﺍﺯ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﻛﻨﺪ.

ﻣﻬﺪﻯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺳﺘﻤﮕﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ

ﻗﻴﺲ ﺑﻦ ﺟﺎﺑﺮ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺟﺪﺵ ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻠﻔﺎﺀ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻠﻔﺎﺀ ﺍﻣﺮﺍﺀ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﺍﺀ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺳﺘﻤﮕﺮ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ ﻛﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﺪﻝ ﻭ ﺩﺍﺩ ﭘﺮ ﻛﻨﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﺑﺎﺷﺪ.

ﻋﻴﺴﻰ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﻬﺪﻯ ﻧﻤﺎﺯ ﮔﺬﺍﺭﺩ

ﺍﺑﻮ ﺳﻌﻴﺪ ﺧﺪﺭﻯ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺁﻥ ﻛﺲ ﻛﻪ ﻋﻴﺴﻰ ﺑﻦ ﻣﺮﻳﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺍﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.

ﻣﻬﺪﻯ ﺑﺎ ﻋﻴﺴﻰ ﺑﻦ ﻣﺮﻳﻢ ﺳﺨﻦ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ

ﺟﺎﺑﺮ ﺑﻦ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﺍﻧﺼﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﭼﻮﻥ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻣﻬﺪﻯ ﻗﻴﺎﻡ ﻛﻨﻨﺪ ﻋﻴﺴﻰ ﺑﻦ ﻣﺮﻳﻢ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻳﺪ، ﺍﻣﻴﺮ ﻗﻴﺎﻡ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺑﻌﻴﺴﻰ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﺑﻴﺎ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﻢ. ﻋﻴﺴﻰ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ: ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺧﻰ ﺑﺮ ﺑﺮﺧﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻣﻴﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻟﻄﻒ ﺧﺪﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﺎﻳﻦ ﺍﻣﺖ ﺍﺳﺖ.

ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﺑﻦ ﻋﺒﺎﺱ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺍﻛﺮﻡ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺍﻣﺘﻰ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﻭﻝ ﺁﻧﻬﺎ ﻭ ﻋﻴﺴﻰ ﺑﻦ ﻣﺮﻳﻢ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻭ ﻣﻬﺪﻯ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﻴﻢ، ﻫﺮﮔﺰ ﻫﻠﺎﻙ ﻧﻤﻴﺸﻮﻧﺪ.

 

مهدی عباسی بازدید : 315 جمعه 03 اسفند 1397 نظرات

چرا باید برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کرد؟!

دعا به ساحت مقدس امام که ولی نعمت ما و واسطه فیض الهی است، اهمیت ویژه ای دارد. وظیفه هر انسان، دعا برای اوست.

تردیدی نیست که دعا از عبادت های عظیم است و آثار فراوانی دارد. دعا کردن راهی است برای آن که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را یاد کنیم و با آن عزیز ارتباط روحی و معنوی بگیریم. این ارتباط، ثمرات بسیاری برای رشد و کمال روحی ما دارد.

دعا کردن برای امام، نوعی عرض ارادت و محبت نسبت به اوست و قطعاً از سوی آن امام کریم بی پاسخ نخواهد ماند و ایشان، دعاکننده را مورد لطف و عنایت خاص خود قرار خواهد داد.

دعا کردن برای امام، یعنی آن وجود عزیز را بر بسیاری از موجودات و پدیده ها مقدم دانستن و وجود و نقش او را مدنظر قرار دادن. این موضوع، سبب زیاد شدن محبت آن بزرگوار در دل ها و جان ها می گردد؛ زیرا ذکر محبوب، باعث فراوانی محبت نسبت به او خواهد شد.

در سیره معصومین علیهم السلام دعا کردن جایگاه ویژه ای داشته است. علاوه بر سیره عملی، آنان احادیث گران بهایی نیز در ضرورت، فضایل و آثار دعا نیز برای انسان ها به یادگار گذاشته اند. (1) در این میان، ادعیه و زیارات مخصوص به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از جایگاه خاصی برخوردار است. کثرت این دعاها در میان گنجینه ادعیه، به ضرورت دعا برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره دارد.

اهل ولا چو روی به سوی خدا کنند اول به جان گمشده خود دعا کنند (2)

اهمیت دعا برای امام زماناهمیت دعا برای امام زمان

دعا کردن برای آخرین حجت الهی، خصوصاً برای سلامتی ایشان، سیره و سنت پیشوایان دین در همه حال و در بهترین حالات، یعنی به هنگام نماز و راز و نیاز بوده است. امامان معصوم علیهم السلام بارها برای آخرین فرزند معصومشان دست به دعا برداشته اند.

صاحب مکیال المکارم بیش از یک صد دعا را که از ناحیه مقدس معصومان علیهم السلام صادر شده، تقدیم منتظران کرده است. (3) ضمناً ایشان در اثری دیگر می نویسد:

«بر کسی که تتبع و ممارست در حالات و دعوات ائمه طاهرین علیهم السلام داشته باشد، پوشیده نیست که آنان چقدر بر دعا نمودن به حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و مسئلت فرج آن جناب از خداوند عالمیان _ جلّ شأنه _ اهتمام داشته اند و اگر بخواهی اندکی بر صدق این مدعی آگاه شوی، ملاحظه کن دعای حضرت امیر علیه السلام را _ که ضمن حدیث روایت شده در غیبت نعمانی آمده

و دعای حضرت سید الساجدین علیه السلام را در روز عرفه _ که در صحیفه سجادیه آمده _ و دعای آن حضرت را بعد از نماز ظهر و عصر روز جمعه _ که در جمال الاسبوع آمده _ و دعای حضرت صادق علیه السلام برای آن حضرت را بعد از نماز ظهر _ که در فلاح السائل و بحار آمده _ و دعای آن حضرت را در صبح بیست و یکم ماه رمضان _ که در اقبال آمده _ و دعای حضرت امام موسی کاظم علیه السلام را بعد از نماز عصر _ که در فلاح السائل آمده

و دعای حضرت امام رضا علیه السلام در جمال الاسبوع و دعای امام محمدتقی علیه السلام در کافی و دعای امام حسن عسکری علیه السلام در مهج الدعوات و دعای روایت شده از خود آن جناب را در کمال الدین و تمام النعمه و قنوت نماز ظهر جمعه آن حضرت _ که در کمال الدین و تمام النعمه آمده _ و قنوت نماز ظهر جمعه آن حضرت _ که در جمال الاسبوع روایت شده

و دعای آن حضرت بعد از دو رکعت اول نماز نافله شب _ که در مصباح المتهجد و مفتاح الفلاح نقل شده _ و دعای روز بیست و پنجم ماه ذی قعده و دعای صبح های روزهای جمعه و دعای بعد از نمازهای فریضه و دعای وقت رفتن به مسجد در روز جمعه و دعای افتتاح و غیر این ها، که ذکرش موجب طول است.

بلکه از عبارت دعای روز عرفه و قنوت روز جمعه _ که در جمال الاسبوع روایت شده _ و بعضی ادله دیگر ظاهر می شود که مؤمن باید هر دعایی که می نماید، ابتدا کند به دعا برای حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و دعا برای ایشان بعد از نماز عصر و بلکه بعد از هر نماز سفارش شده است. هم چنین دعا برای ایشان در قنوت نماز جمعه، در سجده، هر صبح و شب، روز جمعه، شب جمعه در حرم امام حسین علیه السلام، در صحرای عرفات، روز

عید فطر، روز عید قربان، نیمه شعبان و تمام روزهای ماه رمضان سفارش شده است». (4)

بنابراین اگر سؤال شود که «چرا باید به حضرت دعا کرد؟» می گوییم:

1. چون ایشان برترینِ مؤمنین است و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «به مؤمنین دعا کنید».

2. چون ایشان فریادرس بیچارگان است. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این باره می فرماید: «إنا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم؛ (5) ما در رسیدگی به شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم».

3. چون ایشان احیاگر دین خداست. در دعای ندبه می گوییم: «أین محیی معالم الدین» (6)و در قرآن می خوانیم: ((لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)). (7) غلبه اسلام بر دیگر ادیان، توسط آن حضرت محقق می شود.

4. چون ایشان انتقام گیرنده از دشمنان اسلام است. پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «قال الله و به أنتقم من أعدائی؛ (8) خداوند فرموده است که به وسیله او از دشمنانم انتقام خواهم گفت». امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «إذا قام قائمنا انتقم لله و لرسوله و لنا أجمعین؛ (9) هرگاه قائم ما قیام کند، انتقام ما را می گیرد».

5. چون ایشان اقامه حدود می کند. امام صادق علیه السلام می فرماید: «و یقام حدود الله فی خلقه؛ (10) امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در میان خلایق، اقامه حدود می کند».

6. چون ایشان مضطرّ است. از امام محمد باقر علیه السلام درباره تفسیر آیه ((امن یجیب المضطر)) (11)سؤال شد. آن حضرت فرمود: «نزلت فی القائم؛ (12) این آیه در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است».

7. چون ایشان عامل تألیف دل هاست. در دعای ندبه می خوانیم: «أین مؤلف شمل الصلاح و الرضا». (13)

8. چون ایشان مهربان و واسطه فیض است. در دعای ندبه می گوییم: «این سبب المتصل بین الارض والسماء» و در دعای عدیله می خوانیم: «بِیُمنه رُزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء».

9. چون قبولی اعمال ما وابسته به رضایت آن حضرت است. در زیارت می خوانیم: «بولایتک تقبل الاعمال». (14)

10. چون به وسیله آن حضرت، از ما دفع بلا می شود: «و بی یدفع الله عز و جل البلاء عن أهلی و شیعتی». (15) همان طور که درباره پیامبر در قرآن آمده است: ((وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ)). (16) پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «أهل بیتی أمان لاهل الارض». (17) در حال حاضر تنها فرد از اهل بیت علیهم السلام که امام حی و حاضر و موجب امان اهل زمین است، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

11. چون ایشان از ما شفاعت می کند. پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «المهدی شفیعهم یوم القیامه». (18)

12. چون ایشان در همین دنیا نیز به همه، توجه و عنایات فراوان دارد. به طور مثال، پدر شیخ صدوق بچه دار نمی شد. نامه ای به محضر مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشت تا آن حضرت در حقّش دعا کند و نامه را به وسیله حسین بن روح به آن حضرت رساند. امام نیز در حقّش دعا کرد و در جواب نامه اش نوشت: «قد دعونا الله لک بذلک، و سترزق ولدین ذکرین خیرین». (19) به برکت دعای آن حضرت، او صاحب دو فرزند عالم و فقیه شد که یکی از آن ها، شیخ صدوق بود که قبرش در نزدیکی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی است.

13. مزد رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله دعا برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وقتی به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا می کنیم، در واقع می گوییم: «یا رسول الله! مزد آن که خدا را به وسیله تو شناختم، ادا می کنم. مزد تو آن است که به نوه تو و پیاده کننده احکام دین تو دعا کنم». او حق نعمت، حق رهبری و حق ارشاد بر گردن ما دارد. او ولی نعمت ماست، جدش ما را هدایت کرده، رهبر ماست و اگر او نبود، ما نبودیم.

با وجود آن که اساسی ترین نیاز هر انسان، امام و حجت الهی است، (20) و بحث «اضطرار به حجت» یکی ازشکوفاترین بحث ها و بخش های دین به شمار می آید، آیا می توان دعا برای وجود نازنین امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و واسطه فیض الهی را ضروری ندانست؟!

در میان نیازهای انسان، نیاز به امام، اساسی ترین مسأله است و از نظر عقلی، مهم ترین نیاز، ضرورت جدی تری نیز دارد. بنابراین، دعا برای امام، ضروری ترین دعاهاست.

به راستی چه زیباست که بهترین حالات خودمان را به بهترین فرد اختصاص دهیم. دعا بهترین حالت انسان است و باید به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، بهترین مخلوق خداوند متعال، اختصاص یابد.

در این میان، دعای سلامتی آن حضرت، جایگاه والایی دارد. علما و محدثان بزرگ شیعه، از قرن های گذشته تاکنون، این دعای شریف را در متون اولیه و کتب معتبر به مناسبت اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان ثبت و ضبط کرده اند. علمایی که به ذکر این دعا پرداخته اند، بر اساس تقدم تاریخی و زمانی عبارت اند از:

1. ثقه الاسلام محمدبن یعقوب اسحاق کلینی قدس سرّه

شیخ کلینی (متوفای 329 قمری) در کتاب ارزش مند کافی (21) این دعا را از محمد بن عیسی نقل کرده است. این کتاب از قدیمی ترین و معتبرترین کتاب های حدیثی شیعه به شمار می آید و در عصر غیبت صغری تألیف شده است.

2. شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی قدس سرّه

شیخ طوسی (متوفای 460 قمری) در دو کتاب ارزش مند تهذیب الأحکام (22) و مصباح المتهجد و سلاح المتعبد (23) این دعا را نقل کرده است. ایشان که به «بزرگ شیعه» لقب گرفته، صاحب دو کتاب تهذیب و استبصار از چهار کتاب معتبر شیعه است. کتاب ارزش مند مصباح المتهجدِ ایشان از کتاب های بسیار معتبر شیعه در زمینه دعاست. این کتاب از متون روایی و حدیثی برگرفته شده و از زمان نگارش تا به حال مورد توجه علما و مردم بوده است.

3. محمد بن جعفر مشهدی حائری قدس سرّه

ابن مشهدی از علمای بزرگ شیعه است که قبل از 580 قمری دیده از جهان فروبست. ایشان در کتاب ارزش مند المزار الکبیر (24) این دعا را ذکر کرده اند. بزرگان شیعه در طول هشت قرنی که از تألیف آن می گذرد، همواره بدان اعتماد و استناد کرده اند.

4. علی بن موسی بن طاووس حلی قدس سرّه

سید بن طاووس (متوفای 664 قمری) در دو کتاب خود، این دعای شریف را ذکر فرموده است: الإقبال بالأعمال الحسنۀ فیما یعمل مره فی السنۀ (25) و فلاح السائل. (26)

این آثار سودمند جایگاه ویژه ای نزد علمای شیعه دارد. کتاب هایی درباره دعا که بعد

از ایشان تألیف شده، وام دار این آثار است.

5. شیخ تقی الدین ابراهیم کفعمی قدس سرّه

شیخ کفعمی (متوفای 900 قمری) نیز در دو اثر از آثار گران بهایش، این دعای شریف را ذکر فرموده است: جنه الأمان الواقعیه و جنه الإیمان الباقیه (مشهور به مصباح) (27) و البلد الأمین. (28)

ایشان در مقدمه کتاب مصباح می نویسد:

این کتاب را از کتاب های مورد اعتماد جمع آوری کردم که باید به ریسمان محکم آن ها چنگ زده شود، و آن را به گونه ای مرتب کردم که خواننده آن را به بالاترین درجات وصول به حق برساند.

این کتاب مشتمل بر دعاهای پربهایی است که علمای شیعه در قرون متمادی آن را تأیید کرده اند.

6. شیخ جلیل، حسن بن سلیمان حلّی قدس سرّه

شیخ حسن بن سلیمان حلی (متوفای قرن نهم هجری) در کتاب مختصر بصائر الدرجات (29) این دعا را نقل کرده و برخی از بخش های آن را شرح داده است. (30)

 
 
1- رک: میزان الحکمه (ترجمه فارسی)، ج4، ص1643. یکی از موضوعات مهم در این باب، تشویق به دعا کردن برای هر حاجتی است. حتی نمک غذا، بند کفش و علوفه دام را که از موضوعات بسیار ریز و ابتدایی است، دستور فرموده اند که از خدا بخواهیم: «حتی شسع النعل»، «حتی یساله شسع نعله» (بحارالأنوار، ج93، ص295)، «حتی علف شانک و ملح عجینک». (همان، ص303)
2- یار غایب از نظر، ص208.
3- مکیال المکارم، ج2، صص 25 _ 103.
4- کنز الغنائم فی فوائد الدّعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 72 و 73.
5- احتجاج، ج 2، ص 495.
6- إقبال الاعمال، ص 297
7- سوره توبه، آیه 33.
8- کمال الدین وتمام النعمه، ج 1، ص 252.
9- بحارالأنوار، ج 52، ص 381.
10- کمال الدین وتمام النعمه، ج 2، ص 645.
11- سوره نمل، آیه 62.
12- الغیبۀ، نعمانی، ص 314.
13- إقبال الاعمال، ص 297.
14- المصباح، کفعمی، ص 492.
15- کمال الدین وتمام النعمه، ج 2، ص 441.
16- سوره انفال، آیه 33.
17- کمال الدین وتمام النعمه، ج 1، ص 205.
18- المناقب، ج 1، ص 292.
19- الرجال، نجاشی، ص 261.
20- رک: معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج3، ص339 و ج4، ص148؛ کافی، کتاب الحجه، باب اضطرار الی الحجه.
21- ج4، باب الدعاء فی العشر الاواخر من شهر رمضان، ص162.
22- ج3، ص103.
23- ص630.
24- ص611.
25- ج1، ص191.
26- ص113.
27- ص779.
28- ص203.
29- ص192.
30- البته علمای دیگری نیز این دعا را نقل فرموده اند؛ مانند علامه مجلسی در بحار الأنوار، ج97، ص349، محدث نوری در مستدرک الوسائل، ج7، ص483 و نجم الثاقب، ص757؛ محدث قمی در مفاتیح الجنان و سفینه البحار و…
 
 
  • منبع : کتاب شرح دعای سلامتی امام زمان
مهدی عباسی بازدید : 281 جمعه 23 آذر 1397 نظرات

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

در این پست از ثاقب فایل تصویری و صوتی اصلاح شده از سخنرانی استاد حسن میلانی در بحث رد بر ثنویه و زنادقه خدمت شما مخاطبان محترم سایت ارائه میشود

  • منبع : موسسه امام حسین

دانلود فایل صوتی Mp3 شرح توحید شیخ صدوق - رد بر ثنویه و زنادقه

+لینک دانلود فایل به صورت مستقیم ( حجم حدود 15 مگابایت + زمان حدود 16 دقیقه + کیفیت 128kbps )

پخش آنلاین فایل صوتی

فایل تصویری سخنرانی


مهدی عباسی بازدید : 386 دوشنبه 19 آذر 1397 نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق

بعد از شرح حدیث امام صادق در باب رد ثنویه و زنادقه به جمع بندی این بحث با متن خالص عربی حدیث و یک ترجمه ی خلاصه ی دیگر از حدیث این بحث را ان شاء الله با پایان میرسانیم .

متن عربی حدیث باب الرد على الثنوية و الزنادقة

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْبَرْمَكِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عَمْرٍو الْفُقَيْمِيُّ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ :

فِي حَدِيثِ الزِّنْدِيقِ الَّذِي أَتَى أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَكَانَ مِنْ قَوْلِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع لَهُ لَا يَخْلُو قَوْلُكَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ مِنْ أَنْ يَكُونَا قَدِيمَيْنِ قَوِيَّيْنِ أَوْ يَكُونَا ضَعِيفَيْنِ أَوْ يَكُونَ أَحَدُهُمَا قَوِيّاً وَ الآْخَرُ ضَعِيفاً فَإِنْ كَانَا قَوِيَّيْنِ فَلِمَ لَا يَدْفَعُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ وَ يَتَفَرَّدُ بِالتَّدْبِيرِ ؟

 

وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّ أَحَدَهُمَا قَوِيٌّ وَ الآْخَرَ ضَعِيفٌ ثَبَتَ أَنَّهُ وَاحِدٌ كَمَا نَقُولُ لِلْعَجْزِ الظَّاهِرِ فِي الثَّانِي وَ إِنْ قُلْتَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ لَمْ يَخْلُ مِنْ أَنْ يَكُونَا مُتَّفِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ أَوْ مُفْتَرِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ

فَلَمَّا رَأَيْنَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَ الْفَلَكَ جَارِياً وَ اخْتِلَافَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ دَلَّ صِحَّةُ الْأَمْرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ ائْتِلَافُ الْأَمْرِ عَلَى أَنَّ الْمُدَبِّرَ وَاحِدٌ

ثُمَّ يَلْزَمُكَ إِنِ ادَّعَيْتَ اثْنَيْنِ فَلَا بُدَّ مِنْ فُرْجَةٍ بَيْنَهُمَا حَتَّى يَكُونَا اثْنَيْنِ فَصَارَتِ الْفُرْجَةُ ثَالِثاً بَيْنَهُمَا قَدِيماً مَعَهُمَا فَيَلْزَمُكَ ثَلَاثَةٌ فَإِنِ ادَّعَيْتَ ثَلَاثَةً لَزِمَكَ مَا قُلْنَا فِي الِاثْنَيْنِ حَتَّى يَكُونَ بَيْنَهُمْ فُرْجَتَانِ فَيَكُونَ خَمْساً ثُمَّ يَتَنَاهَى فِي الْعَدَدِ إِلَى مَا لَا نِهَايَةَ فِي الْكَثْرَةِ

قَالَ هِشَامٌ فَكَانَ مِنْ سُؤَالِ الزِّنْدِيقِ أَنْ قَالَ فَمَا الدَّلِيلُ عَلَيْهِ ؟ 

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وُجُودُ الْأَفَاعِيلِ الَّتِي دَلَّتْ عَلَى أَنَّ صَانِعاً صَنَعَهَا أَ لَا تَرَى أَنَّكَ إِذَا نَظَرْتَ إِلَى بِنَاءٍ مُشَيَّدٍ مَبْنِيٍّ عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ بَانِياً وَ إِنْ كُنْتَ لَمْ تَرَ الْبَانِيَ وَ لَمْ تُشَاهِدْهُ

قَالَ فَمَا هُوَ ؟

قَالَ هُوَ شَيْ‏ءٌ بِخِلَافِ الْأَشْيَاءِ ارْجِعْ بِقَوْلِي شَيْ‏ءٌ إِلَى إِثْبَات مَعْنًى وَ أَنَّهُ شَيْ‏ءٌ بِحَقِيقَةِ الشَّيْئِيَّةِ غَيْرَ أَنَّهُ لَا جِسْمَ وَ لَا صُورَةَ وَ لَا يُحَسُّ وَ لَا يُجَسُّ وَ لَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ الْخَمْسِ لَا تُدْرِكُهُ الْأَوْهَامُ وَ لَا تَنْقُصُهُ الدُّهُورُ وَ لَا يُغَيِّرُهُ الزَّمَانُ قَالَ السَّائِلُ فَتَقُولُ إِنَّهُ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

قَالَ هُوَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ؟

سَمِيعٌ بِغَيْرِ جَارِحَةٍ وَ بَصِيرٌ بِغَيْرِ آلَةٍ بَلْ يَسْمَعُ بِنَفْسِهِ وَ يُبْصِرُ بِنَفْسِهِ لَيْسَ قَوْلِي إِنَّهُ يَسْمَعُ بِنَفْسِهِ وَ يُبْصِرُ بِنَفْسِهِ أَنَّهُ شَيْ‏ءٌ وَ النَّفْسُ شَيْ‏ءٌ آخَرُ وَ لَكِنْ أَرَدْتُ عِبَارَةً عَنْ نَفْسِي إِذْ كُنْتُ مَسْئُولًا وَ إِفْهَاماً لَكَ إِذْ كُنْتَ سَائِلًا وَ أَقُولُ يَسْمَعُ بِكُلِّهِ لَا أَنَّ الْكُلَّ مِنْهُ لَهُ بَعْضٌ وَ لَكِنِّي أَرَدْتُ إِفْهَاماً لَكَ وَ التَّعْبِيرَ عَنْ نَفْسِي وَ لَيْسَ مَرْجِعِي فِي ذَلِكَ إِلَّا إِلَى أَنَّهُ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ الْعَالِمُ الْخَبِيرُ بِلَا اخْتِلَافِ الذَّاتِ وَ لَا اخْتِلَافِ الْمَعْنَى

قَالَ السَّائِلُ فَمَا هُوَ ؟

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هُوَ الرَّبُّ وَ هُوَ الْمَعْبُودُ وَ هُوَ اللَّهُ وَ لَيْسَ قَوْلِي اللَّهُ إِثْبَاتَ هَذِهِ الْحُرُوفِ أَلِفٍ لَامٍ هَاءٍ وَ لَكِنِّي أَرْجِعُ إِلَى مَعْنًى هُوَ شَيْ‏ءٌ خَالِقُ الْأَشْيَاءِ وَ صَانِعُهَا وَقَعَتْ عَلَيْهِ هَذِهِ الْحُرُوفُ وَ هُوَ الْمَعْنَى الَّذِي يُسَمَّى بِهِ اللَّهُ وَ الرَّحْمَنُ وَ الرَّحِيمُ وَ الْعَزِيزُ وَ أَشْبَاهُ ذَلِكَ مِنْ أَسْمَائِهِ وَ هُوَ الْمَعْبُودُ جَلَّ وَ عَزَّ

قَالَ السَّائِلُ فَإِنَّا لَمْ نَجِدْ مَوْهُوماً إِلَّا مَخْلُوقاً

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَمَا تَقُولُ لَكَانَ التَّوْحِيدُ عَنَّا مُرْتَفِعاً لِأَنَّا لَمْ نُكَلَّفْ أَنْ نَعْتَقِدَ غَيْرَ مَوْهُومٍ

وَ لَكِنَّا نَقُولُ كُلُّ مَوْهُومٍ بِالْحَوَاسِّ مُدْرَكٌ فَمَا تَجِدُهُ الْحَوَاسُّ وَ تُمَثِّلُهُ فَهُوَ مَخْلُوقٌ وَ لَا بُدَّ مِنْ إِثْبَاتِ صَانِعِ الْأَشْيَاءِ خَارِجٍ مِنَ الْجِهَتَيْنِ الْمَذْمُومَتَيْنِ :

إِحْدَاهُمَا النَّفْيُ إِذْ كَانَ النَّفْيُ هُوَ الْإِبْطَالَ وَ الْعَدَمَ وَ الْجِهَةُ الثَّانِيَةُ التَّشْبِيهُ إِذْ كَانَ التَّشْبِيهُ مِنْ صِفَةِ الْمَخْلُوقِ الظَّاهِرِ التَّرْكِيبِ وَ التَّأْلِيفِ فَلَمْ يَكُنْ بُدٌّ مِنْ إِثْبَاتِ الصَّانِعِ لِوُجُودِ الْمَصْنُوعِينَ وَ الِاضْطِرَارُ مِنْهُمْ إِلَيْهِ أَثْبَتَ أَنَّهُمْ مَصْنُوعُونَ وَ أَنَّ صَانِعَهُمْ غَيْرُهُمْ وَ لَيْسَ مِثْلَهُمْ إِذْ كَانَ مِثْلُهُمْ شَبِيهاً بِهِمْ فِي ظَاهِرِ التَّرْكِيبِ وَ التَّأْلِيفِ وَ فِيمَا يَجْرِي عَلَيْهِمْ مِنْ حُدُوثِهِمْ بَعْدَ أَنْ لَمْ يَكُونُوا وَ تَنَقُّلِهِمْ مِنْ صِغَرٍ إِلَى كِبَرٍ وَ سَوَادٍ إِلَى بَيَاضٍ وَ قُوَّةٍ إِلَى ضَعْفٍ وَ أَحْوَالٍ مَوْجُودَةٍ لَا حَاجَةَ لَنَا إِلَى تَفْسِيرِهَا لِثَبَاتِهَا وَ وُجُودِهَا

قَالَ السَّائِلُ فَقَدْ حَدَدْتَهُ إِذْ أَثْبَتَّ وُجُودَهُ !

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَمْ أَحُدَّهُ وَ لَكِنْ أَثْبَتُّهُ إِذْ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْإِثْبَاتِ وَ النَّفْيِ مَنْزِلَةٌ

قَالَ السَّائِلُ فَلَهُ إِنِّيَّةٌ وَ مَائِيَّةٌ ؟

قَالَ نَعَمْ لَا يَثْبُتُ الشَّيْ‏ءُ إِلَّا بِإِنِّيَّةٍ وَ مَائِيَّةٍ

قَالَ السَّائِلُ فَلَهُ كَيْفِيَّةٌ ؟

قَالَ لَا لِأَنَّ الْكَيْفِيَّةَ جِهَةُ الصِّفَةِ وَ الْإِحَاطَةِ وَ لَكِنْ لَا بُدَّ مِنَ الْخُرُوجِ مِنْ جِهَةِ التَّعْطِيلِ وَ التَّشْبِيهِ لِأَنَّ مَنْ نَفَاهُ أَنْكَرَهُ وَ رَفَعَ رُبُوبِيَّتَهُ وَ أَبْطَلَهُ وَ مَنْ شَبَّهَهُ بِغَيْرِهِ فَقَدْ أَثْبَتَهُ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِينَ الْمَصْنُوعِينَ الَّذِينَ لَا يَسْتَحِقُّونَ الرُّبُوبِيَّةَ وَ لَكِنْ لَا بُدَّ مِنْ إِثْبَاتِ ذَاتٍ بِلَا كَيْفِيَّةٍ لَا يَسْتَحِقُّهَا غَيْرُهُ وَ لَا يُشَارِكُ فِيهَا وَ لَا يُحَاطُ بِهَا وَ لَا يَعْلَمُهَا غَيْرُهُ

قَالَ السَّائِلُ فَيُعَانِي الْأَشْيَاءَ بِنَفْسِهِ ؟ 

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هُوَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ يُعَانِيَ الْأَشْيَاءَ بِمُبَاشَرَةٍ وَ مُعَالَجَةٍ لِأَنَّ ذَلِكَ صِفَةُ الْمَخْلُوقِ الَّذِي لَا يَجِي‏ءُ الْأَشْيَاءُ لَهُ إِلَّا بِالْمُبَاشَرَةِ وَ الْمُعَالَجَةِ وَ هُوَ تَعَالَى نَافِذُ الْإِرَادَةِ وَ الْمَشِيَّةِ فَعَّالٌ لِمَا يَشَاءُ

قَالَ السَّائِلُ فَلَهُ رِضًى وَ سَخَطٌ ؟

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَعَمْ وَ لَيْسَ ذَلِكَ عَلَى مَا يُوجَدُ فِي الْمَخْلُوقِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ الرِّضَا وَ السَّخَطَ دِخَالٌ يَدْخُلُ عَلَيْهِ فَيَنْقُلُهُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ وَ ذَلِكَ صِفَةُ الْمَخْلُوقِينَ الْعَاجِزِينَ الْمُحْتَاجِينَ وَ هُوَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ لَا حَاجَةَ بِهِ إِلَى شَيْ‏ءٍ مِمَّا خَلَقَ وَ خَلْقُهُ جَمِيعاً مُحْتَاجُونَ إِلَيْهِ وَ إِنَّمَا خَلَقَ الْأَشْيَاءَ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ وَ لَا سَبَبٍ اخْتِرَاعاً وَ ابْتِدَاعاً

قَالَ السَّائِلُ فَقَوْلُهُ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ ؟

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بِذَلِكَ وَصَفَ نَفْسَهُ وَ كَذَلِكَ هُوَ مُسْتَوْلٍ عَلَى الْعَرْشِ بَائِنٌ مِنْ خَلْقِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ الْعَرْشُ حَامِلًا لَهُ وَ لَا أَنْ يَكُونَ الْعَرْشُ حَاوِياً لَهُ وَ لَا أَنَّ الْعَرْشَ مُحْتَازٌ لَهُ وَ لَكِنَّا نَقُولُ هُوَ حَامِلُ الْعَرْشِ وَ مُمْسِكُ الْعَرْشِ وَ نَقُولُ مِنْ ذَلِكَ مَا قَالَ - وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ - فَثَبَّتْنَا مِنَ الْعَرْشِ وَ الْكُرْسِيِّ مَا ثَبَّتَهُ وَ نَفَيْنَا أَنْ يَكُونَ الْعَرْشُ وَ الْكُرْسِيُّ حَاوِياً لَهُ أَوْ يَكُونَ عَزَّ وَ جَلَّ مُحْتَاجاً إِلَى مَكَانٍ أَوْ إِلَى شَيْ‏ءٍ مِمَّا خَلَقَ بَلْ خَلْقُهُ مُحْتَاجُونَ إِلَيْهِ

قَالَ السَّائِلُ فَمَا الْفَرْقُ بَيْنَ أَنْ تَرْفَعُوا أَيْدِيَكُمْ إِلَى السَّمَاءِ وَ بَيْنَ أَنْ تَخْفِضُوهَا نَحْوَ الْأَرْضِ ؟

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ذَلِكَ فِي عِلْمِهِ وَ إِحَاطَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ سَوَاءٌ وَ لَكِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ أَوْلِيَاءَهُ وَ عِبَادَهُ بِرَفْعِ أَيْدِيهِمْ إِلَى السَّمَاءِ نَحْوَ الْعَرْشِ لِأَنَّهُ جَعَلَهُ مَعْدِنَ الرِّزْقِ فَثَبَّتْنَا مَا ثَبَّتَهُ الْقُرْآنُ وَ الْأَخْبَارُ عَنِ الرَّسُولِ ص حِينَ قَالَ ارْفَعُوا أَيْدِيَكُمْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هَذَا يُجْمِعُ عَلَيْهِ فِرَقُ الْأُمَّةِ كُلِّهَا

قَالَ السَّائِلُ فَمِنْ أَيْنَ أَثْبَتَّ أَنْبِيَاءَ وَ رُسُلًا ؟

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِياً عَنَّا وَ عَنْ جَمِيعِ مَا خَلَقَ وَ كَانَ ذَلِكَ الصَّانِعُ حَكِيماً لَمْ يَجُزْ أَنْ يُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لَا يُلَامِسَهُمْ وَ لَا يُلَامِسُوهُ وَ لَا يُبَاشِرَهُمْ وَ لَا يُبَاشِرُوهُ وَ لَا يُحَاجَّهُمْ وَ لَا يُحَاجُّوهُ فَثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِي خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ يَدُلُّونَهُمْ عَلَى مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِي تَرْكِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ الآْمِرُونَ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ فِي خَلْقِهِ وَ ثَبَتَ عِنْدَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مُعَبِّرِينَ وَ هُمُ الْأَنْبِيَاءُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُكَمَاءَ مُؤَدَّبِينَ بِالْحِكْمَةِ مَبْعُوثِينَ بِهَا غَيْرَ مُشَارِكِينَ لِلنَّاسِ فِي أَحْوَالِهِمْ عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِي الْخَلْقِ وَ التَّرْكِيبِ مُؤَيَّدِينَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ بِالْحِكْمَةِ وَ الدَّلَائِلِ وَ الْبَرَاهِينِ وَ الشَّوَاهِدِ مِنْ إِحْيَاءِ الْمَوْتَى وَ إِبْرَاءِ الْأَكْمَهِ وَ الْأَبْرَصِ فَلَا تَخْلُو أَرْضُ اللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ يَكُونُ مَعَهُ عِلْمٌ يَدُلُّ عَلَى صِدْقِ مَقَالِ الرَّسُولِ وَ وُجُوبِ عَدَالَتِهِ .

ترجمه ی فارسی حدیث رد بر ثنویه و زنادقه

شخص خدانشناس به نزد امام صادق (عليه السلام) آمده بود كه با حضرت در مورد داستانى كه در همين زمينه نقل شده است سخنى بگويد كه به او فرمودند : اين كه مى‏گويى : خداوند دو تا است ، چند صورت دارد : يا هر دو ازلى و قدرتمند هستند و يا ضعيف میباشند و يا يكى قوى و ديگرى ضعيف است . اگر هر دو قدرتمند باشند، چرا يكى بر ديگرى پيروز نمى ‏شود تا به تنهايى تدبير امور را به دست بگيرد ؟

و اگر خيال مى‏كنى كه يكى قدرتمند و ديگرى ضعيف است ، در اين صورت سخن ما ثابت مى‏شود كه خداوند يكى است ، زيرا دومى ضعيف است. (با وجود قوى، ضعيف جايى ندارد.) و اگر بگويى كه آنها دو تا هستند ، يا هر دو از هر جهت مثل هم هستند يا جدا مى‏باشند .

اما زمانى كه به مخلوقات نگاه مى‏كنيم مى‏بينيم كه همه داراى نظم، روزگار جارى، اختلاف شب و روز ، خورشيد ، ماه ، (و همه) دلالت دارد بر اين كه كارها و تدبير صحيح است و تدبير كننده يكى مى‏باشد .

سپس اگر ادعا كنى دو خدا وجود دارد ، بايد ميان آن دو فاصله‏ اى بيندازى تا دو خدايى به وجود آيد ، پس آن فاصله باعث مى‏شود كه سومىن خدا هم در ميانشان باشد زیرا كه مثل آن دو ازلى (و هميشگى) است . پس بايد سه خدايى را قبول كنى و اگر سه خدايى را ادعا كنى ، همان چيزى كه در مورد دو خدايى گفتى در اين جا نيز بايد بگويى تا اين كه بين آن سه ، فاصله بيفتد كه در اين صورت پنج تا به وجود مى‏ آيد و سپس به عددى ادامه پيدا مى‏ كند كه از زيادى پايانى ندارد .

هشام بن حكم مى‏گويد : يكى از سؤالات آن مرد خدا نشناس اين بود كه چه دليلى بر وجود خداوند هست ؟

آن حضرت فرمودند : وجود كارهايى كه همگى دلالت دارند بر اين كه سازنده‏اى آنها را ساخته است ، مگر نمى‏بينى زمانى كه به ساختمان محكمى نگاه مى‏كنى ، مى‏فهمى كه سازنده‏ اى دارد و اگر سازنده‏اى نداشته باشد، به آن نگاه نمى‏كنى، (زيرا ديگر ساختمانى نيست تا نگاه كنى)

آن مرد خدانشناس گفت : پس او (خداوند) چيست ؟

آن حضرت فرمودند : او چيزى متفاوت با چيزهاى ديگر است . به همان سخن خود بر مى‏گردم كه گفتم : او چيزى به سوى اثبات معنای حقيقت چيز بودن ، نه جسم با صورت كه قابل حس باشد و مورد جست و جو قرار بگيرد و به حواس پنج گانه درك شود و ذهن او را درك كند و روزها به او نقص وارد سازد و گذشت زمان او را تغيير دهد.

سؤال كننده پرسيد : (چرا) شما مى‏گوييد كه او شنوا و بينا است ؟

آن حضرت فرمودند : او شنوا و بينا است، اما شنوايى او با عضو و بينايى او با ابزار نيست ، بلكه ذاتا مى‏شنود و مى‏بيند و منظور من كه مى‏گويم او ذاتا مى‏شنود و مى‏بيند ، اين نيست كه او چيزى و ذات او چيز ديگرى است ، بلكه منظور خودم هستم به هنگامى كه مورد سؤال قرار گرفته و زمانى كه مى‏پرسى ، به تو جواب بدهم و مى‏گويم : با تمام خود مى‏شنود نه اين كه تمام او جزء جزء باشد ، ولى اين تعبير از من براى فهماندن بهتر به تو است و منظور من فقط اين است كه او شنوا ، بينا ، عالم ، آگاه ، بدون اختلاف در ذات و بدون اختلاف در معنا است.

پرسش كننده پرسيد : پس او چيست؟

فرمودند: او پروردگار، عبادت شونده خداوند است و منظور من از الله، الف، لام و هاء نيست ، بلكه او چيزى است كه آفريدگار و سازنده است و اين حروف بر او واقع شده است و او معنايى است كه الله مهربان ، بخشنده، برتر و مانند آنها و عبادت شده ناميده شده است .

سؤال كننده پرسيد: ما هيچ به ذهن آمده‏اى پيدا نكرديم مگر اين كه آفريده شده باشد !

آن حضرت فرمودند : اگر اين گونه باشد كه تو مى‏گويى ، بايد يكتا پرستى از ما برداشته شود ، زيرا ما مكلف به اعتقاد به چيزى كه در ذهن نمى‏آيد نيستيم ، اما مى‏گوييم : هر چيزى كه با حواس به ذهن بيايد ، قابل درك است و آن چه با حواس مى‏يابى و تصور مى‏كنى، آفريده شده است و لازم است براى چيزها ، سازنده‏اى را اثبات كنيم كه بيرون از دو جهت سرزنش شده باشد :

يكى از آن نفى است ( يعنى نبايد وجود خدا را به طور كلى منتفى بداند ) زيرا منتفى دانستن همان باطل كردن و نيستى (خداوند) است و جهت دوم، شباهت داشتن ( خداوند به مخلوقات ) است ، زيرا شباهت كردن از خصوصيت آفريده شده‏اى است كه آشكار، داراى تركيب و ايجاد شده است و ما چاره نداريم مگر اين كه براى وجود ساخته شده‏ ها، سازنده‏اى را به اثبات برسانيم و نيازمندی مخلوقات به او ثابت مى‏كند كه مخلوقات ساخته شده ‏اند و سازنده آنها غير از مخلوقات است و مثل آنها هم نيست ، زيرا آنها ( مخلوقات ) در تركيب ( اعضاء بدنشان ) و ايجاد شدن و در آن چه بر آنها از ايجادشان بعد از نبودشان جارى مى‏شود و از منتقل شدنشان از كوچكى به بزرگى ، از سياهى به سفيدى ، از قدرت به ناتوانى و حالات ديگر که نيازى به تفسيرشان براى اثبات وجودشان نداريم شبيه يكديگر هستند .

پرسش كننده مى ‏پرسد: زمانى كه وجود ( خدا ) را ثابت كنى ، در واقع او را محدود ساخته‏اى .

آن حضرت فرمودند: من او را محدود نكردم، بلكه او را به اثبات رساندم و ميان وجود و نيستى، جايگاهى وجود ندارد.

سؤال كننده پرسيد: آيا او دارى وجود و چيستى هست ؟

آن حضرت فرمودند: بله، زيرا فقط وجود و چيستى ثابت مى‏گردد.

پرسش كننده پرسيد: آيا او داراى چگونگى مى‏باشد؟

آن حضرت فرمودند: خير ، زيرا چگونگى نوعى صفت تسلط يافتن است ، ولى لازم است كه از جهت تعطيل بودن ( منتفى دانستن وجود خدا ) و شباهت ( خداوند به مخلوقات ) او را خارج ساخته ، زيرا كسى كه او را منتفى بداند ، او را انكار كرده و پروردگارى او را از بين برده و باطل نموده است و كسى كه او را به ديگرى شباهت بدهد، او را به آفريده ‏هاى ساخته شده‏ اش تشبيه نموده است كه شايسته پروردگارى را ندارند، اما لازم است كه ذات او را بدون چگونگى ثابت كنيم كه غير او استحقاق ( خداوندى ) را ندارد و كسى در آن با خداوند شريك نيست و بر آن تسلط ندارد و غير از او كسى آن ذات را نمى‏شناسد .

سؤال كننده پرسيد : آيا او خودش سختى كارها را بر عهده گرفته است؟

آن حضرت فرمودند : او برتر از آن است كه به طور مستقيم و يا به كمك ابزارها، سختى كارها را بر عهده بگيرد، زيرا اين مورد جزء صفات آفريده شده ‏هايى است كه فقط مى‏توانند كارها را به طور مستقيم انجام بدهند ، در حالى كه خداوند با اراده خود هر چيزى كه مى‏خواهد انجام مى‏دهد.

سؤال كننده پرسيد : آيا او خوشحالى و خشم (هم) دارد؟

آن حضرت فرمود: بله ، اما نه به شكلى كه در مخلوقات وجود دارد ، زيرا خوشحالى و خشم جزء چيزهايى است كه در يك فرد داخل مى‏شود و باعث مى‏شود كه از وضعيتى به وضعيتى ديگر تغيير كند و اين خصوصيات مخلوقات ناتوان و نيازمند است، در حالى كه او خداى بزرگ، سربلند و مهربانى است كه نيازى به آفريده ‏هاى خود ندارد، ولى تمام آفريده‏ هايش به او نيازمند هستند و مخلوقات را بدون نياز به آنها و بدون ابزار و الگوپذيرى از چيزى آفريده است.

سؤال كننده پرسيد : تفسير سخن خداوند چيست كه فرمود : خداوند مهربان بر عرش تسلط پيدا كرد.

آن حضرت فرمودند: او به اين وسيله خودش را توصيف كرده است. او بر عرش تسلط دارد و از آفريده ‏هاى خود جدا است، بدون اين كه عرش او را به دوش بكشد يا او را در بر گرفته و يا در برابر او باشد ولى مى‏گوييم : او عرش را حمل كرده و نگه مى‏دارد و مثل همان سخن خداوند است كه فرموده است : تخت او ، آسمان‏ها و زمين را در برگرفته است . بنابراين از عرش و كرسى آن چه را كه خداوند ثابت كرده است ما هم ثابت مى‏كنيم و از خداوند در برگرفتن او توسط عرش و كرسى و نيازمند بودنش به مكان و يا به چيزهايى كه آفريده است را منتفى مى‏كنيم ، ولى تمام مخلوقات به او نياز دارند.

سؤال كننده پرسيد : ميان اين كه دست‏هاى خود را به سوى آسمان بلند كنيد و يا به سوى زمين پايين نماييد، چه فرقى وجود دارد؟

آن حضرت فرمودند : اين مسئله در علم ، تسلط و قدرت خداوند فرقى ندارد ، اما خداوند به دوستان و بندگان خود دستور داده است كه دست‏ هاى خود را به سوى آسمان و عرش الهى بلند كنند، زيرا آسمان معدن روزى قرار داده شده است و ما آن چه را كه از قرآن و روايات رسيده و از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در اين زمينه گفته ‏اند، صحيح مى‏دانيم و ايشان فرموده است : دست‏هاى خود را به سوى خداوند بالا ببريد كه اين كار در تمام امت‏ها مورد اتفاق نظر است .

پرسش كننده پرسيد: از كجا پيامبران و فرستادگان خداوند به اثبات مى‏رسند؟

امام صادق (عليه السلام) فرمودند : زمانى كه ثابت كرديم ما داراى آفريدگار و سازنده هستيم كه از ما و تمام آن چه آفريده است، بزرگ‏تر مى‏باشد و او سازنده حكيم است، جايز نمى‏باشد كه مخلوقاتش او را ببينند و او آنها را لمس كند يا آنها خدا را لمس نمايند و يا با آنها به طور مستقيم ارتباط داشته و يا آنها به طور مستقيم با او ارتباط داشته باشند ، نه او با مخلوقات مجادله مى‏كند و نه مخلوقات با او از در مجادله داخل مى‏گردند ، ( و در نتيجه ) ثابت مى‏شود كه براى او در ميان مخلوقات و بندگانش سفيرانى هستند كه آنها را بر چيزى كه به صلاح و نفعشان است راهنمايى مى‏كنند و آن چه به وسيله آن پايدارى و در تركش نابودى‏شان است ، و ثابت مى‏شود كه از سوى خداوند فرزانه و آگاه دستور دهندگان و نهى كنندگان در مخلوقاتش وجود دارند و با آن ثابت مى‏شود كه براى خداوند تعبير و تفسير كنندگان وجود دارد كه پيامبران ، برگزيدگان از ميان مخلوقات او هستند و دانشمندانى مى‏باشند كه با حكمت و دانش پرورش يافته ‏اند و به خاطر حكمت معبوث شده ‏اند ، بدون اين كه مردم در احوال آنها شريك باشند ، اگر چه مخلوقات با آنها در آفرينش مشاركت دارند ولی به وسيله حكمت ، دليل ، شواهد ( معجزات ) مانند زنده كردن مردگان ، شفا دادن بيمارى جزام و پيسى از سوى خداوندى كه عالم و آگاه است مورد تأئيد قرار گرفته ‏اند و زمين الهى از حجتى كه با او علمى باشد كه بر راستى گفتار فرستاده شده و به واجب بودن عدالت او راهنمايى مى‏كند، خالى نمى ‏باشد.

مباحث مرتبط :

1 - +حدیث امام صادق در رد بر ثنویه و زنادقه

2 - +شرح حدیث در رد بر ثنویه و زنادقه

 

مهدی عباسی بازدید : 302 دوشنبه 19 آذر 1397 نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم

با توجه به اینکه ترجمه ی پست قبلی از حدیث امام صادق در رد بر ثنویه و زنادقه اندکی پیچیده و غیر قابل فهم بود ، بنده تصمیم گرفتم شرحی بر این حدیث بنویسم که البته با اندک علم خودم آن را به تحریر در آوردم و احتمالا خالی از اشکال نخواهد بود .

در ابتدا امام به شخصی از ثنویه که قائل به دو خدایی است می فرماید که اگر دو موجود با ادعای خدایی وجود داشته باشند از سه حالت خارج نیست .

  • یا هر دو قوی هستند
  • یا یکی قوی و یکی ضعیف است
  • یا هر دو ضعیف هستند
1 - یا هر دو قوی هستند
 
سپس میفرماید اگر هر دو قوی باشند باید هر کاری بخواهند بتوانند بکنند پس چرا اراده ی آنها به حذف دیگری تعلق نمی گیرد ( در صورتی که هر صاحب قدرتی تمایل به غلبه و استیلا دارد ) که البته این یکی از دلایل است و دلایل دیگری در ادامه خواهد آمد ، و همچنین البته این امر نفی قدرت از هر دوی آنها را لازم می آورد ، چرا که ممکن است اراده ی هر کدام به حذف دیگری یا حذف اراده ی دیگری تعلق گیرد ، و به عنوان مثال یکی اراده کند که مثلا جهان هستی قابل سکونت برای موجودات زنده شود و دیگری اراده کند هستی غیر قابل سکونت برای موجودات زنده شود ، در این صورت اراده ی کدام یک اتفاق خواهد افتاد ؟ اگر بگوییم اراده ی یکی از آنها پس آن قویتر است و دیگری ضعیف تر و اگر بگوییم اراده ی هر دوی آنها پس یا اراده ی هر دوی آنها همیشه یکی است که به یکی بودن خودشان منجر میشود ، یا اینکه اراده ی هر کدام متفاوت است که در این صورت به تناقض بر میخوریم ، زیرا مثلا جهان هستی که یک مجموعه ی واحد هماهنگ است چگونه میتواند در یک لحظه در تمام ابعادش دو حالت را به خود بگیرد ؟ و در چنین صورتی نظم و نظام طبیعت از بین رفته و منجر به نابودی آن خواهد شد .
 
و همانطور که قرآن کریم نیز می فرماید : «لَوْ كَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا » (انبیاء/22)
 
اگر خدایانی غیر از الله بودند نظام جهان غیر قابل استفاده میشد .
 
بنابر این نتیجه گرفتیم که :
  • وجود دو خدای کاملا قوی تناقض آمیز است ، زیرا هر آن ممکن است اراده ی یکی بر ضد اراده ی دیگری قرار بگیرد و در این صورت هر دو عاجز و ناتوان خواهند بود .
نکته : چرا باید در صورت کار گروهی اربابان فرضی حتما فساد و بی نظمی در پدیده پیدا شود ؟ چطور یک تیم متخصص یک پروژه ی هماهنگ و منظم تولید می کند ؟
 
پاسخ : علومی که عقلای عالم، کارهای خود را بر اساس آن انجام میدهند، از دو چیز خارج نیست :
  • یا صورتهای علمی است
  • یا قوانینی است که از نظام خارجی جاری در عالم گرفته شده است
صورتهای علمی و نیز قوانین طبیعی، از نظر وجودی پس از تحقق نظام خارجی محقق میشوند . بدین معنا که ابتدا باید عالمی در خارج وجود داشته باشد تا بعد از آن بخشی از آن صورتهای علمی (در ذهن یکی از موجودات آن) باشد و بخشی دیگر قوانینی که یکی از در بین موجودات این عالم متحقق وجود دارد و کسی هم انرا کشف میکند .

عالم طبیعت، فعل و نتیجه عملکرد این ارباب مفروض است و تاثر فاعل از فعلش محال است . چرا که مستلزم تقدم الشی علی نفسه میشود .

بنابراین این فرض که اربابان در کارهای خود با هم توافق کنند ، مستلزم آن است که از نتیجه کاری که هنوز انجام نداده اند تبعیت کنند. که فرضی است محال .
 
2 - یکی قوی و دیگری ضعیف است
 
در این صورت آنکه قویتر است خداست و آنکه ضعیف تر است خدا نیست زیرا آنکه ضعیف است فقط در صورت جواز و اجازه ی موجود قویتر میتواند وجود داشته باشد و الا به اراده ی موجود قویتر نابود میشود . پس در نتیجه تنها یک خدا داریم .
 
3 - هر دو ضعیف هستند
 
پس در این صورت هیچ کدام خدا نیستند و اما فرض بر آن است که خدایی وجود دارد ( که در ادامه به آن خواهیم پرداخت ) .
 
سپس امام به ارائه ی دلیلی دیگر می پردازد :
 
می فرماید اگر دو موجود قدیم ( ازلی و همیشگی ) وجود داشته باشند سه حالت دارد :
  • هیچ فرقی میان آنها نیست
  • با هم فرق میکنند
  • کاملا متمایز هستند
1 - هیچ فرقی میان آنها نیست
 
در این صورت همان یک خدا هستند و هیچ فرقی با هم ندارند و یگانگی خداوند عالم ثابت میشود .
 
2 - یک اشتراک و یک تمایز دارند
 
این مورد نیز محال است زیرا :در چنین صورتی تسلسل محال به وجود می آید .
 
زیرا اگر دو خدا را تصور کنیم باید یک چیزی باشد که میان آن دو تفاوت و تمایز ایجاد کند ، و آن چیز هر چه که باشد باید از ازل وجود داشته باشد و چون از ازل وجود دارد باید خودش خدا باشد !
 
بنابر این وجود خدایان مفروض به سه عدد میرسد ، حال این سه عدد ربّ مفروض را باید دو موجود دیگر نیز از هم جدا کند و تمایز دهد که در این صورت خدایان مفروض به پنج عدد میرسند و همینطور ادامه می یابد و تسلسل محال به وجود می آید .
 
3 - کاملا متمایز هستند

( این مورد که به شبه ابن کمونه نیز معروف است را بنده اینجا مطرح نموده ام زیرا تصور نموده ام خارج از بحث نیست و نیز نوعی توضیح اضافه است )

در این صورت برداشت مفهوم خدا از دو موجود کاملا متفاوت ممکن نخواهد بود ، یعنی زمانی که اشتراکی میان دو موجود نیست نمیتوان مفهوم واحد خدا بودن را از هر دوی آنها برداشت کرد .
 
و سپس در بخش بعدی شرح حدیث به اثبات وجود خدا از کلام امام صادق خواهیم پرداخت .
 
از هشام نقل شده که زندیق به امام صادق گفت : پس چه دلیلی بر وجود خدا هست ؟
 
حضرت امام صادق (ع) فرمود : وجود چیزهای گوناگون دلیلی است بر اینکه خداوند آنها را ساخته ، آیا با دیدن عمارت های بلند و گج کاری شده نتیجه نمیگیریم که بنایی آنها را ساخته ؟ هر چند بنا را ندیده باشیم که آن را میسازد ؟ 
 
زندیق پرسید که پس خدا چیست ؟
 
امام صادق علیه السلام فرمود : او چیزیست به غیر تمام چیزها .
 
که به نظر بنده منظور امام صادق این است که خداوند وجود دارد و اما آنچه ما از او میدانیم این است که نه جسم است و نه صورت و محسوس نمیشود و فرسوده نمیگردد و جستجوی از او نمیتوان کرد و بحواس پنچگانه او را در نتوان یافت و همه اوهام و خیالها او را در نیابند و روزگارها او را ناقص نکند و زمان او را تغییر ندهد که پیر و شل و کر و کور و بیمار نشود و همچنین سایر ناخوشیها که بر معمرین وارد می شود در او راه نیابد .
 
زندیق سوال کرد ولی میگویید خدا شنوا و بیناست ؟
 
و پاسخ این است که شنوا و بینا بودن خدا به گوش و چشم نیست بلکه ذات مقدسش هم شنوا و هم بیناست بدون اینکه از اجزاء تشکیل شده باشد و اختلافی میان شنیدن و دیدن او باشد .
 
زندیق سوال کرد : پس خدا کیست ؟
 
و پاسخ این است که او رب و پروردگاریست که می پرورد و او است معبودی که خلایق او را می پرستند و او اللّه است که جامع جمیع صفات کمال است ، و اینکه میگوییم الله به این معنی نیست که کلمات الف و لام و لام و هاء خداست بلکه معنایی که در پس آن کلمات است مقصود است .
 
سوال کننده گفت : پس ما موجودی را نیافتیم مگر اینکه او را مخلوق یافتیم !؟
 
پاسخش این است که اگر اینچنین بود پس اعتقاد به توحید از ما برداشته خواهد شد ، زیرا ما مکلف نیستیم غیر موهوم را اعتقاد کنیم .
 
لیکن میگوئیم که هر موهومی که در وهم و خیال در آید و سپس بواسطه حواس دریافته شود یعنی آنچه حواس آن را تحدید و تعیین کند و بحقیقتش احاطه نماید و آن را ممثل و مصور گرداند بصورت و کالبدی که دارد آن مخلوق است .
 
و در مورد خدا لازم است به دو جهت توجه نماییم تا صفات مضموم را به خداوند نسبت ندهیم .
  • نفی ، زمانی که به معنای ابطال و عدم وجود است
  • تشبیه ، زمانی که تشبیه به مخلوفات و صفت آنهاست
1 - نفی
 
با دیدن مخلوقات و ضعف و نیاز آنها به خالق ، جایی برای نفی خداوند باقی نمی ماند و چاره ای جز اثبات خدا نیست
 
2 - صفات کلی مخلوق :
  • ظاهر بودن در برابر حواس پنج گانه ( یعنی مورد ادراک توسط قوای پنجگانه قرار گرفتن )
  • ترکیب ( تشکیل شدن از اجزاء مختلف )
  • تالیف ( به وجود آورده شدن توسط دیگری یا همان سابقه ی عدم )
سوال کننده پرسید آیا خدا انیت و ماهیت دارد ؟ ( ترجمه ی نویسنده ی وبلاگ = انیت = ذات و خود + ماهیت = چیستی و آنچه در ذهن آید )
 
امام فرمود : بلی چیزی ثابت و موجود نمی باشد مگر با انیت و ماهیت .
 
سائل عرض کرد که پس او را کیفیت و چگونگی است ؟
 
امام فرمود : نه
 
توضیح نویسنده وبلاگ : کیفیت در لغت به معنای چگونگی است و همان چونانی بودن است که بعد از احاطه به یک چیز و مقایسه اش با دیگر چیزها به دست می آید ولی چیستی ، نیازی به غلبه و تشبیه ندارد .
 
سائل پرسید آیا خداوند رنج و زحمتی میکشد ؟
 
امام فرمود : آن جناب از آن بزرگوارتر است که رنج و زحمت آفریدن چیزها را بکشد .
 
توضیح نویسنده ی وبلاگ : یعنی چون خداوند به هر چه بگوید موجود باش ، موجود میشود و نابودی هر چه را بخواهد از بین میرود بنابر این به خاطر قدرت و توانایی بسیارش دچار زحمت و رنج و عذاب نمیشود .
 
سائل گفت : آیا او را خوشنودی و خشمی است ؟
 
حضرت صادق (ع) فرمود : آری و لیکن آن بروشی نیست که در آفریدگان یافت می شود .
 
توضیح نویسنده ی وبلاگ : در موجودات خشنودی و خشم حالتی هست که بر صاحب این دو صفت داخل میشه و او را از حالتی به حالت دیگه منتقل میکنه .
 
و این صفت آفریدگان نیازمند و عاجز است ولی خداوند نیازی ندارد و چیزی او را عاجز نمیکند و هم بزرگوار و بخشنده است .
 
سائل پرسید : پس قول خدا که میفرماید الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی که ظاهر ترجمه اش اینست که خداوند رحمان بر عرش و تخت استوی دارد چه معنی دارد ؟
 
حضرت امام صادق (ع) فرمود : که به این آیه خداوند خود را وصف فرموده و همچنین آن جناب مستولی و غالب بر عرش و از خلق خود جدا است بی آنکه عرش او را حامل و بردارنده باشد و نه آنکه عرش او را در بر داشته باشد .
توضیح نویسنده ی وبلاگ : در واقع خداوند حامل و برپا کننده ی عرش است و بر آن فرمانروایی میکند و در قرآن آمده وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ( و کرسی او آسمان ها و زمین را در بر گرفته ) که مراد از کرسی همان علم اوست .
 
سائل پرسید :  پس چه فرق است در میان آنکه شما دستهای خود را بسوی آسمان بردارید و آنکه آنها را بجانب زمین پست کنید .
 
امام فرمود : این دو امر در علم و احاطه و قدرتش برابر است و لیکن خدای عز و جل دوستان و بندگانش را امر فرموده ببرداشتن دستهای خویش بسوی آسمان بجانب عرش زیرا که آن را معدن روزی گردانیده .
 
سائل عرض کرد که پس از کجا و به چه دلیل پیغمبران و رسولان را اثبات کردی ؟
 
حضرت صادق (ع) فرمود : که ما چون ثابت کردیم که ما را آفریننده ایست که ما را ساخته و برتری دارد از ما و از صفات ما و از همه آنچه آفریده و این صانع حکیمی بود که جائز نبود که خلقش او را مشاهده نمایند و نه آنکه او را لمس کنند که دست یا غیر آن از اعضای خود را به او بمالند و نه آنکه با یک دیگر مباشرت کنند که روبرو شوند و با هم مکالمه و گفتگو کنند ثابت شد ، پس آنکه آن جناب را فرستادگان هستند در میان خلائق و بندگانش که ایشان را دلالت میکنند بر مصالح و منافع ایشان و آنچه بقای ایشان به آن و در ترکش فناء و نیستی ایشان است پس از جانب خداوند علیم حکیم جماعتی ثابت شدند که در میانه خلقش مردم را امر و نهی میفرمایند پس در نزد این ثابت شد که او را معبرانی چند هستند که از جانب او تعبیر میکنند و آنچه میفرماید به مردم میرسانند و ایشان پیغمبران و برگزیدگان اویند از خلقش که حکیمان و تأدیب دهندگان مردمانند بحکمت و به آن مبعوث شده اند و با وجودی که در آفرینش و ترکیب و صورت با عامه مردمان شرکت دارند در چیزی از احوال ایشان از اخلاق و صفات با ایشان مشارکت ندارند و از نزد خداوند علیم حکیم مؤیدند به حکمت که ایشان را بحکمت و دلائل و معجزات و براهین و شواهد که بر حقیقت ایشان شهادت دهد یاری نموده و تقویت فرموده از زنده کردن مردگان و به درمان کور مادر زاد و پیس پس زمین خدا خالی نباشد از حجتی که با او علمی باشد که بر راستی گفتار رسول و وجوب عدالتش دلالت کند.
مهدی عباسی بازدید : 297 یکشنبه 18 آذر 1397 نظرات

بسم الله الرحمن الرحیم

در این پست از سایت ثاقب به حدیثی از امام صادق علیه السلام خواهم پرداخت که در رد عقاید ثنویه و زنادقه فرموده اند

حدیث امام صادق

با من همراه باشید در ادامه ی مطلب ...

بنر سایت
بنر سایت ثاقب
تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان ثاقب و آدرس http://www.saqib.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار بعد از تایید مدیریت در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 37
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 74
  • بازدید دیروز : 568
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 12
  • بازدید هفته : 1,635
  • بازدید ماه : 1,771
  • بازدید سال : 56,596
  • بازدید کلی : 67,585
  • کدهای اختصاصی

    Valid CSS!